تبليغاتX
فرزندان کوروش کبیر
اهورا مزدا این کشور را از دروغ و خشکسالی و اهریمن بپاید داریوش کبیر
 
سلام نظر نمیدین منم مطلب نمیزمممممممممممممم هر وقتتتتتتتتتتت نظر دادین مطالب جدیدم میزنم باییییییییییییییییییییییی
|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در پنجشنبه 1388/07/30  |
 استروشن (کوروش کده)، شهري با 2500 سال تمدن ایرانی در تاجیکستان

در 2560 سال پيش كورش بزرگ نخستین پایه گذار حقوق بشر جهان و شاهنشاه حوزه ایران بزرگ , در مكاني كه امروز شهر استروشن Istrowshan قرار دارد شهري را بنا نمود كه نخست نامش كورش كده بود. اين شهر براي پاسداري دولت هخامنشي در برابر بيابانگردان باديه نشين شمال آسياي ميانه بنا شده بود. شهري بود با برج و باروي استوار كه با 12 دروازه با خارج از شهر در ارتباط بود. در اين شهر آتشكده بزرگي قرار داشت كه باقيمانده آنرا امروزه مغ تپه ميگويند كه در وسط شهر امروزي استروشن قرار دارد. استروشن یکی از شهرهای باستانی حوزه ایران بزرگ محسوب می شود که با مرزبندی ها استعمار روس و انگلیس امروزه از بنده ایران زمین جدا گشته و در کشوری جدا به نام تاجیکستان قرار گرفته است .

اسكندر مقدوني گجستک دويست سال پس از آن در حمله اي كه به ايران كرد تا اين شهر نيز رسيد و در همين شهر بود كه زخمي گرديد و در نتيجه سربازانش شهر را ويران كردند. از آنجا كه استان سغد ‚ مكاني كه امروزه شهر استروشن در آنست بسيار حاصلخيز است‚ شهر جديد دوباره جان ميگيرد آباد گشته و باز هم مركز داد و ستد بازرگاني قرار ميگيرد و جزو شهرهاي مهم در مسير جاده ابريشم ميشود. آباداني شهر سالها ادامه دارد تا اينكه باردیگر متجاوزانی از نوع عرب حمله ميكنند. پس از آنها مغولان اين شهر را خراب كرده با خاك يكسان مي كنند و شهر پس از آن نام اورا تپه را ميگيردتا اينكه در سال 2002 حكومت جديد تاجيكستان نام شهر را به نام قديمي خود استروشن بر ميگرداند. امروزه استروشن يكي از شهرهاي بزرگ تاجيكستان و يكي از مراكز ادب و فرهنگ اين ناحيه است و پس از شهر خجند، مقام دوم را در استان سغد دارد.

در قلمرو تاجيكستان امروزی شهرهايي كه هم از جهت مدرنيت و صنعت و هنر، هم از جهت تاريخي و اقليمي از ديگر شهرها به كلي فرق مي كنند، كم نيستند. يكي از چنين شهرها، شهر استروشن است كه از عهد باستان چون مركز سواد و كسب هنر و علم و ادب نام بر آورده است. شهري زيبا با تاريخ 2500 سال تمدن ایرانی . در اكثر ماخذهاي تاريخي آورده شدني معلومات ها در باره اين شهر كهنه دليل اين عقيده است. عايد سرنوشت اين نام بين مردم و عالمان نقل و روايت و فكر و فرضيه هاي گوناگون جاي دارند. در ماخذهاي گوناگون تاريخي، استروشن را با نام كورشكده، كيئوروپل، استروشنه، سروشنه و امثال اينها ياد كرده اند.

بين پيران و سالمندان چنين روايت مشهور است كه پادشاه ايران، گشتاسپ، روشن نام دختر داشت، بسا زيبا و صاحب جمال، روزي سخت بيمار شده طبيبان مصلحت دادند كه او در جاي شمال رو چند وقت زندگي كند. دختر شاه به سير و گشت بر آمده و روزي به چاروس ( چهاراه) شمال رو آمد، كه بين دو بلندي واقع بود. به اين مكان شبانه از طرف كوهستان شمال ميوزيد، روزانه باش از طرف دشت و پناه ها عبور نموده و به انسان حلاوت و روح تازه مي بخشيد. پس از استراحت در اين منزل، روشن شفا يافته از پدرش خواهش نمود، كه در اين جاي شهر سازد. پدر درخواست دخترش را با جان و دل پذيرفته و بين دو بلندي مغ و قل شهري بنا مي كند و نامش را استروشن ( جاي ايست روشن) مي گذارد. همچنين در بسيار سرچشمه ها استروش را ” گل روي زمين ” خوانده اند

|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در پنجشنبه 1388/07/30  |
 متن وصيت نامه كوروش كبير

پس از مرگ بدنم را موميایی نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود از همه پارسيان و هم‌پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند فرزندان من، دوستان من من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی ، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام، هميشه نيروی من افزون گشته است آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند مرگ چيزی است شبيه به خواب در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم، به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود، آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد از كژی و ناروايی بترسيد اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم پس از مرگ بدنم را موميایی نكنيد .:.:. به واپسين پند من گوش فرا داريد اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد .:.:..

|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در چهارشنبه 1388/05/14  |
 جایگاه زن در دین زرتشت

زرتشت در گاتاها، 18 بار از اسفندارمذ یاد می کند. از مجموع این اشاره ها چنین برمی آیدکه آرایش بهشت نکاستنی با اسفندارمذ است ،که یکی از هفت فرشته آیین زرتشت است.اسفندارمذ سرگردانانی را که هنوز درست را از نادرست باز نمی شناسند یاری میدهد.حتی زرتشت از او میخواهد که در روز رستاخیز او و پیروانش را یاری کند تا آمرزیده شوند.زرتشت همچنین از این فرشته می خواهد که به او توش و توان و نهاد راستین دهد.

اسپندارمذ گشایش بخش هستی است و در مقام فرشته موکل زمین به کشتزاران رامش می دهد.زرتشت از او می خواهد که تنها فرمانروایان خوب به فرمانروایی برسند و مردم زندگی پاکی داشته باشند.

با توجه به نقشی که ایزد بانوهای مادر و مؤنث در ایران باستان دارند ، احترام زرتشت به زن بسیار موجه است.تاکنون هیچ سندی به دست نیامده است که در آن کرامت زن در آیین زرتشت زیرسؤال رفته باشد و یا سخن از برتری مرد به زن رفته باشد.البته زرتشتی گری مقوله ای دیگر است.اگر در قلمرو زندگی مادی پهلوانان نامدار را مردان تشکیل می دهند ، قهرمانان زندگی معنوی بیشتر ایزدبانوهای ارجمندی هستند که ستایش آنها و توانایی هاشان زیباترین اوراق غنایی ادب مزدیسنا را به خود اختصاص داده اند.

در آبان یشت (اوستای متاخر) آناهیتا (نیالوده و پاک) زنی است زورمند و درخشان ، سوار بر گردونه،لگام بر دست، روان در جستجوی نام آوری. با چهار اسب سفید و بزرگ و یکرنگ و یک نزاد...اسب های گردونه آناهیتا را اهورمزدا از باد و باران و تگرگ و ژاله ساخته است.آناهیتا مطیع کیش اهورایی است و سزاوار است که در جهان مادی ستایش و نیایش شود،که جان افزاست و فزاینده گله و رمه و ثروت و گیتی و کشور.او نطفه همه مردها را پاک می کند و مشیمه زنها را برای زایش بهتر پاک می کند، برای زایش آسان.به زنان باردار شیر میبخشد.برای او بر روی تخت بستری زیبا و خوشبو با بالش های گسترده مهیاست. اهورامزدا آناهیتا را از نیروی خویش آفریده است تا خانه و روستا و کشور را بپروراند.بارزوان سپید آناهیتا به ستبری شانه اسب هاست.او باشکوه و آراسته و نیرومند است. دختر جوان بسیار برومند و خوش اندامی است.کمربند به میان بسته ،راست بالا ، آزاده نژاد و شریف است،که جبه ای گران بها و پرچین زرین در بر دارد.گوشواره ای دارد چهارگوش و زرین و طوقی زیبا بر گردنش و اندامش بالایی دلچسب دارد.

آناهیتا به فرمان اهورامزدا به زمین می آید تا دختران دم بخت و زنان جوان به هنگام آوردن بار از او یاری جویند... در نزذ اهورمزدا ارجمند باشند تا تا فرشته ای از جنس خودشان را مامور آرامش آنها کند.

اوج نگاه زرتشت به زن در رفتار با دخترش پروچیستا به هنگام ازدواج او با جاماسب پیداست.زرتشت از دخترش میخواهد ،پس از یک اندیشه گماری نیکو و ژرف و مراجعه به خرد خویش تصمیم بگیرد...

آنگاه زرتشت در کتابش به دوشیزگان در حال شوی گرفتن می گوید :هر کدام به خرد خود برای رستگاری تصمیم بگیرند...

|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در چهارشنبه 1388/05/14  |
 زن در دوره ی هخامنشی

بررسی بیش از300 لوح گلی درتخت جمشید نشان میدهد کارگران زن در دوره هخامنشیان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند .

کارشناس اطلاع رسانی میراث فرهنگی استان فارس به خبرنگار واحد مرکزی خبر (صدا و سیمای ) گفت: براساس این اسناد گروهی از کارگران مرد زیر نظر زنان و از نظر حقوق با یکدیگر برابر بوده‌اند و حتی در برخی موارد مانند بارداری حقوق بیشتری به زنان کارگر داده می شده است.

بهمنی با بیان اینکه بعد از زایمان هم به کارگران زن 12 سکه‌ طلاهدیه داده میشده ‌است افزود: در یکی از الواح نیز به دریافت دو برابری حقوق به یک زن در دوره هخامنشیان اشاره و پس از تحقیقات مشخص شده این زن دو قلو باردار بوده است.

مسئول محوطه میراث جهانی تخت جمشید هم با اشاره به جایگاه ‌ارزشمند زنان در دوره هخامنشیان گفت: در این دوره به حقوق زنان توجه بسیار می شده‌ است تا آنجا که در این دوران برای تزیین نمای خارجی کاخ تخت جمشید بیشتراز نقش گیاهان‌، مردان و حیوانات برای نشان دادن عظمت بنا استفاده میشده ‌است اما به علت احترامی که برای زنان قائل بودند از چهره زن برای تزیین بنا استفاده نمی کردند.

محمدی افزود: تنها نقشی که از زنان در بنای بیرونی تخت جمشید وجود دارد نقش یک زن بر وسط چرخ ارابه شاهی است که در واقع این نقش به معنای قرارگیری زن به عنوان محور چرخ زندگی است.

به گفته وی در مقایسه دوره هخامنشیان با دوره های هم عصر آن یعنی تمدن مصر و یونان اختلاف کاملا مشهودی وجود دارد و آن این است که ‌در معماریهای این دوره‌ها از نقش زنان به عنوان تزیینات خارجی استفاده میشده اما با توجه به اینکه در سلسله هخامنشیان زن از قداست بالایی برخوردار بوده از نقوش آنان استفاده ابزاری نمی‌ شده است.

در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستندو در میان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، که صفات اهورامزدا است زن میباشند.

وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده : اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می ستائیم.

در زمان شاهنشاهی هخامنشیان ، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی خقوق زنان با مردان سر و کار داریم.

باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف میشدند ، اما از حداقل خقوق برای گذران زندگی برخوردار می گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی ، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می گرفتند.

اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند ، آنان می توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند ، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می کرد.

در یکی از گل نوشته ها ( لوح های گلی ) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بکار روند.

دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می کرده است.

بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی ، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می کردند ، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می کردند . بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت .

|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در چهارشنبه 1388/05/14  |
 

سلام اصلا حس اپ نيست دلم شكست

|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در شنبه 1388/03/02  |
 
نظر که نمیدین من همممممممممممممممممممممممم مطلب جدید نمیذارم هر وقت نظر دادین اونوقت اپ میکنمممممممممممممممممممممممممم
|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در شنبه 1387/10/07  |
 گوی بالدار نشان شاهنشاهی هخامنشی

نشان باستانی «گوی بالدار»، برای همگان شناخته شده است. در متداول ترین گونه این نگاره، یک گوی با دو بال در طرفین و ایزد/ خدایی در میانه آن دیده می شود که گاه حلقه یا گلی را در دست، و نقش ستاره ای را بر بالای سر دارد. نگاره گوی بالدار از حدود سده نهم پیش از میلاد در سراسر سرزمین های آسیای باختری و از جمله در نیمه غربی ایرانی روایی داشته، اما هر یک از اجزای اصلیِ آن، یعنی گوی، بال و ایزد/ خدا، پیش از ترکیب نهایی آن، از زمان های دورتر کاربرد داشته است.

نقش گوی یا چنبره میانه، از خورشید الهام گرفته شده است که خاستگاه بسیاری از باورهای آیینی مردمان باستان بوده و تا امروز نیز تأثیر فراوان خود بر آیین های نیایشی را حفظ کرده است. نشان خورشید، به گونه مستقل و بدون بال در نگاره های باستانی فراوانی دیده شده است که شاخص ترین آن نگارکندهای پنج گانه لولوبیان در سرپل ذهاب است.

نقش بال و دم در پیرامون گوی، از پرنده بلندآوازه و گرامی مردمان باستان، یعنی شاهین برگرفته شده است. نقش شاهین نیز خود به تنهایی و پیش از اینکه در این ترکیب نهایی راه یابد، در آثار هنری مردمان خاورمیانه به فراوانی دیده شده است. مردمان باستان شباهت هایی میان خورشید و شاهین را احساس می کردند و آن دو را از آن یکدیگر می دانستند. از یک سو، خورشید به هنگام طلوع و غروب در افق و یا در پشت ابرها، آشکار همراه با دو بال به دیده می آید و از دیگر سو، شاهین نیز به عنوان بلندپروازترین و دورپروازترین پرندگان، نزدیکترین موجودات زمینی به خورشید دانسته می شده است. نقش خورشید و شاهین، پس از مدتی در یکدیگر ادغام می گردند و نگاره گوی بالدار را بر می سازند. در هنر مصر باستان، نگاره «هُـروس» (خدای خورشید) با سری به مانند شاهین نشان داده می شده است.

اما دیگر عضو اصلی این نشان، یعنی نگاره ایزد/ خدا نیز پیش از ترکیب نهایی، به شکل مستقل در آثار هنری مردمان شرق باستان به فراوانی بکار رفته است. در این نگاره ها، مردی نمایانیده شده است که تاج یا کلاهی ستاره آذین بر سر و یک حلقه یا گلی را در دست دارد در حالی که دست دیگر خود را به نشانه شناخته شده درود و تهنیت، تا نیمه بالا آورده است. در سراسر سرزمین هایی که این نگاره در آنها فرادست آمده است، آشکارا بر اینهمانی آن با سیاره مشتری و خدا یا خدای بزرگ تأکید شده است و می دانیم که در باورهای کهن، سیاره مشتری تجلی گاه و نماد کیهانی خداوند بوده است. این خدای بزرگ که در سیاره مشتری متجلی می شده است در میان اقوام گوناگون یکسان می بوده، اما نام های متفاوتی داشته است. ایرانیان او را با نام «اهورامزدا/ اورمزد/ هُـرمزد» می‌شناخته اند و بابلیان نام «مَـردوک/ اَمَـر اوتو» را بر آن نهاده بودند که ظاهراً با واژه اوستایی «اَمِـرِتات» و پهلوی «اَمورداد» و فارسی «مرداد» اینهمانی دارد. همچنین یونانیان او را «زئوس»، اورارتوییان «خالدی»، کاسیان «اَشوریاش- مَـزوتاش» و آشوریان او را «آشور» می نامیدند که گونه ای دیگر از نام اهورا است. نام اورمزد یا هرمزد در متون پهلوی و ادبیات فارسی به فروانی برای سیاره مشتری بکار رفته است.

نگاره گوی بالدار را گاه عضو دیگری نیز همراهی می کند که همانا نقش ستاره ای هشت پر است. ستاره هشت پر از دیرباز در آثار هنری شرق، سیاره «آناهید/ ناهید/ زهره» و ایزدبانوی منسوب به آنرا افاده می کرده است که برای نخستین بار توسط اقوام «کاسی» از ایران به میاندورود/ بین النهرین برده شد. بجز این در مواردی معدود، در نگاره گوی بالدار نمادهای دیگری نیز بکار رفته است که از آن میان می توان به نقش چلیپا یا صلیب شکسته، نماد برگرفته از ستاره قطبی و صورت های فلکی پیراقطبی و نشان دیرینه آیین میترا، اشاره کرد.

به نظر می آید که ترکیب تمامی نشان های نیایشی در شرق باستان و فراهم دیدن نگاره ای که حامل نشان های ویژه بسیاری از اقوام و ادیان در آن زمان بوده، کوششی برای همبستگی و یگانگی مردمان بوده است. به ویژه که در بسیاری از نسخه های این نگاره، گل یا حلقه پیمانی نیز در دست اهورامزدا دیده می شود.

نگاره گوی بالدار در دوران هخامنشیان به نهایی ترین شکل خود دست می یابد که در سنگ نگاره داریوش بزرگ در بیستون و نیز در سنگ نگاره های تخت جمشید به فراوانی دیده شده و عملاً به عنوان نشان ویژه و ملی و فراگیر هخامنشیان به کار بسته می شود. اما پس از عصر هخامنشی، استفاده از این نشان برای همیشه و در همه سرزمین ها فراموش می شود و در واقع نگاره گوی بالدار نیمه تمام بر آرامگاه صخره ای داریوش سوم در نزدیکی تخت جمشید، آخرین نمونه این نشان و نماد دیرینه باستانی است.

در اینجا توضیح یک نکته نیز ضروری به نظر می آید که در سالیان اخیر، گاه از این نگاره با نام «فروهر» و نشان دینی زرتشتیان یاد می شود و برای رمزگشایی اجزای آن، سخنان نادرست فراوانی بازگو می شود. از آنجا که هیچ نشانه ای از کاربرد این نگاره در عصر ساسانی (زمان رسمیت و گسترش آن دین) تا به دوران معاصر به دست نیامده است؛ آشکارا دانسته می شود که نگاره گوی بالدار ارتباطی با دین زرتشتی نداشته است. همچنین می دانیم که علیرغم کاربرد فراوان این نگاره در آثار هخامنشی، حتی برای یکبار هم نام فروهر یا مفهوم آن، در هیچیک از کتیبه های هخامنشی و حتی در «گاتها»ی زرتشت دیده نشده است. توصیف و تفسیرهایی که امروزه در باره این نگاره و با نام «فروهر» گفته می شود، تنها ناشی از ذوق و قریحه و تخیلات بوده و آنچنان از اسناد و مدارک و روش های پژوهشی بدور است که نیازی به تحلیل آن نیست. امید می رود که گویندگان چنین سخنانی، همراه با ادعاهای خود، به بازگویی اسناد و منابع نیز بپردازند چرا که تکرار فراوان سخنان ذوقی و دلبخواهی، چیزی جز تحریف و واژگونه نمایی در تاریخ و فرهنگ یک کشور کهنسال نیست.

|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در شنبه 1387/10/07  |
 سنگ‌نبشته خشایارشا، پارسه

01 خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد٬ یک شاه از بسیاری٬‌ یک فرمان‌دار از بسیاری.

02 من خشایارشا٬ شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های دارنده‌ی همه گونه مردم‌، شاه در این زمین بزرگِ دور و دراز. پسر داریوش شاه هخامنشی.

03 شاه خشایارشا گوید: پدر من داریوش بود؛ پدر داریوش ویشتاسب نامی بود. پدر ویشتاسب ارشام نامی بود. هم ویشتاسب و هم ارشام هر دو در آن هنگام زنده بودند٬ اهورامزدا را چنین کام بود٬‌ داریوش٬ پدر من٬ او را در این زمین شاه کرد. زمانی که داریوش شاه شد٬ او بسیار ساختمان‌های والا ساخت.

04 شاه خشایارشا گوید: داریوش را پسران دیگری بودند٬ ولی چنان که اهورامزدا را کام بود٬ داریوش٬ پدر من٬ پس از خود٬ مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت کنار رفت٬ به خواست اهورامزدا من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم٬ بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که به دست پدرم ساخته شده بود٬ من آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست اهورامزدا ساختیم.

05 شاه خشایارشا گوید: اهورامزدا مرا و شهریاری مرا بپاید و آن چه را که به دست من ساخته شده و آن چه را که به دست پدر من ساخته شده آن را اهورامزدا بپاید

|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در شنبه 1387/10/07  |
 سنگ‌نبشته داریوش بزرگ، شوش

خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرمان‌دار از بسیاری.

02 داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی، کسی که این کاخ را ساخت.

03 داريوش شاه گويد: اهورامزدا، بزرگترين مغان، او مرا آفريد، او مرا شاه كرد، او اين شهرياري را به من ارزاني داشت، كه بزرگ، داراي اسبان خوب، داراي مردان خوب است.

04 بخواست اهورامزدا، پدر من ويشتاسپ و ارشام نياي من، هر دو زندگي مي‌كردند هنگامي كه اهورامزدا مرا در اين زمين شاه كرد.

05 اهورامزدا را ستايش كردم، اهورامزدا مرا ياري رساند. آن چه را كه من به انجام آن فرمان دادم، او براي من نيك گردانيد. آن چه كه من كردم همه را به خواست اهورامزدا كردم.

06 اين كاخ را كه در شوش ساختم، آذين‌هاي آن از دور دست آورده شد. زمين كنده شد، تا اين كه در زمين به سنگ رسيدم. هنگامي كه كنده شد، آن گاه شفته انباشته شد.، حدود 40 ارش عمق (و در جاي) ديگر 20 ارش عمق. روي آن شفته كاخ بنا شد.

07 و زميني كه كنده شد، و شفته‌يي كه انباشته شد، و خشتي كه زده شد، مردم بابل (اين كارها را) انجام دادند.

08 تخته‌های کاج، از کوهی لبنان نام، از آن جا آورده شد. مردم آشور آن را آوردند تا بابل، از بابل کاری‌ها و ایونیایی‌ها آوردند تا شوش. تخته‌های «یَکا» از گندار و کَرمان آورده شد.

09 زری که در این جا به کار رفته، از سارد و باختر آورده شد. سنگ قیمتی کبود و عقیقی که در این جا رفته،‌آن از سُغد آورده شد. سنگ گران‌بهای فیروزه که در این جا به کار رفته، از خوارزم آورده شد.

10 سیم و چوب آبنوس از مسر آورده شد. زیوری که با آن، دیوار آراسته شد، آن از ایونی آورده شد. پیلسته‌یی که در این جا به کار رفته از کوش و از سند و از رخج آورده شد.

11 ستون‌های سنگی که در این جا به کار رفته از ده‌کده‌یی «ابیرادو» نام در ایلام، از آن جا آورده شد. مردان سنگ تراشی که سنگ‌کاری کردند، آنان ایونیایی و ساردی بودند.

12 مردان زرگری که زرگری کردند، آنان مادی و مسری بودند. مردانی که با چوب کار کردند، آنان ساردی و مسری بودند. مردانی که با آجر پخته کار کردند، آنان بابلی بودند. مردانی که دیوار را آراستند، آنان مادی و مسری بودند.

13 داریوش شاه گوید: در شوش (کاری) بسیار والا فرموده شد، (کاری) بسیار والا به سرانجام رسید. اهورامزدا مرا و ویشتاسپ پدر من و سرزمین مرا بپاید.

|+| نوشته شده توسط علیرضا هخامنشیان در شنبه 1387/10/07  |
 
 
بالا